... وقتی ملتی عنان شعور و اندیشه خود را به دست روزمرّگی می سپارد؛ هنگامی که حیات فرهنگی معنا و مفهومی نو می یابد و عبارت می شود از یک سلسله حرف ها و نمایش ها و سیاه نمایی هایی شادی زا و خمیه شب بازی های سرگرم کننده؛ و وظیفه ی حراست و حفظ ارزش های فرهنگی او را سازمان های غول پیکر عریض و طویل تولید خوشی و بی غمی و هلهله زا عهده دار می شوند؛ زمانی که مقوله ای به نام عرف، شرع، عقل و شعور اجتماعی و محاورات عامه و مناظرات و گفتگوهای مردم به اَشکال بی اعتنا و یک دسته قهقه و غریو شادی های جمعی در آمده و در این قالب تجلی پیدا می کند؛ خلاصه زمانی که از شهروند متعهد-عصرکتابخوانی و رسانه های نوشتاری- تماشاچی بی خیالی که به فکر نان شب است ساخته می شود و مسائل اجتماعی و امور جمعی انسانها تا مرز پرده های واریته های نمایشی تنزل می یابد، آنوقت است که مجموعه ملت در خطر است و اسیر بحران؛ آری بحرانی که گام به گام به سمت تهدید پیش می رود؛ و دقیقا در چنین حالتی است که مرگ تدریجی فرهنگ ناب و زوال آن تهدیدی واقعی به شمار می آید...
بعد از تحریر، یاد این دو واقعه، آرامش نمانده رااز دلم ربود و گفتم: یعنی راست می گویند که تاریخ تکرار می شود؟!؟!؟!
امام حسن ـ علیه السلام ـ در شرایط دشوار عراق، و بی اعتنایی مردم به درخواست های وی برای جنگ، در آستانه اصرار معاویه بر کناره گیری وی، ضمن سخنانی به بیان مواضع خود پرداخت. امام در آغاز اعلام کرد که درباره جنگ با شام هیچ گونه تردید و دودلی ندارد: «والله لایثینا عن أهل الشام شک و لا ندم، و إنّما نقاتل أهل الشام بالصّبر و السلامه»؛ شک و پشیمانی ما را از جنگ با شامیان باز نمی دارد بلکه ما با بردباری و آرامش، با آنها می جنگیم». آنگاه امام به بیان روحیه مردم پرداختند: «شما با گذشته خود تفاوت کرده اید. آنگاه که به صفین می رفتید، دینتان در پیش رویتان بود، اما امروز دنیاتان مقدم بر دینتان است». آنگاه افزود: «شما در بین دو جنگ خونین صفین و نهروان قرار گرفته اید، بر کشته های خود می گریید و درباره آنها، در طلب خون خویش هستید. ما در گذشته به نیروی استقامت و تفاهم داخلی شما، با اهل شام می جنگیدیم، ولی امروز بر اثر کینه ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته.... و اکنون معاویه از ما تقاضای صلح کرده، صلحی که هیچ گونه سرافرازی و شرافت و انصافی در آن وجود ندارد. «الا و انّ معاویه دعانا الی امر لیس فیه عزّ و لا نصفه». امام با این بیان به مردم عراق اعلام کرد وارد شدن در کار صلح به هیچ روی به نفع مردم عراق نیست. پس از آن، امام از مردم خواست تا تکلیف او را روشن کنند: «فان اردتم الموت رددناه علیه و حاکمناه الی الله عزوجل بظبی السیوف، و ان اردتم الحیاه قبلناه و اخذنا لکم الرضی؛ اگر آماده برای نبردید، صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان، کار او را به خدا واگذاریم؛ اما اگر ماندن را دوست دارید، صلح او را بپذیریم و برای شما امان بگیریم». در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد درآمده و با ندای «البقیه البقیه» صلح را امضا کردند.
امام حسن ـ علیه السلام ـ در جای دیگری فرمود: «انّی رأیت هوی عظم الناس فی الصلح، و کرهوا الحرب فلم احبّ ان احملهم علی ما یکرهون؛ من خواسته بیشتر مردم را در صلح و ناخشنودی نسبت به جنگ دیدم و دوست ندارم تا آنها را بر آنچه ناخوش دارند، اجبار کنم».
در جای دیگری فرمود: «اری اکثرکم قد نکل عن الحرب و فشل فی القتال و لست اری احملکم علی ما تکرهون؛من دیدم که بیشترین شما از جنگ رویگردان شده و در جنگ سست اند. و من چنان نیستم تا شما را بر آنچه ناخوش دارید، اجبار کنم».
امام - علیه السلام - عدم همراهی مردم را دلیل واگذاری خلافت به معاویه یاد کرد و در شرایط عادی، راه حلی جز این امر وجود ندارد.
آن حضرت در جای دیگری فرمود: «والله انی سلمت الامر لانی لم اجد انصاراً، و لو وجدت انصاراً لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بیننا و بینه؛ به خدا سوگند! من از آن روی کار را به او سپردم که یاوری نداشتم. اگر یاوری می داشتم شبانه روز با او می جنگیدم تا خداوند میان من و آنان حکم کند».
و...
آن هنگام که خبر چیرگی بسر بن ارطاهًْ بر یمن به امام رسید در جمع مردم سخن راند و مایۀ نگونبختی آنان را تفرقه و نافرمانی اعلام نمود: به خدا سوگند پندارم که این قوم به زودی بر شما چیره شود زیرا آنها با آن که بر باطلند دست در دست هم دارند و شما با آن که بر حق هستید پراکندهاید. شما امامتان را که حق با اوست نافرمانی میکنید و آنان پیشوای خود را با آن که بر باطل است فرمان بردارند.
در جای دیگری سوگمندانه میفرماید: «أیها الناس، المجتمعهًْ أبدانهم، المختلفهًْ أهوائهم، کلامکم یوهی الصَّمَّ الصِّلاب و فعلکم یطع فیکم الاعداء» ای مردمی که به تنها مجتمع اید و به آرا پراکنده! سخنانتان هنگامی که لاف دلیری میزنید صخرههای سخت را نرم میکند. در حالی که کردارتان، دشمنانتان را در شما به طمع میاندازد.
*این عنوان را برگزیدم، چون جناب آقای حجة الاسلام و المسلمین روحانی فرمودند: بنده جمهوریت را بر اسلامیت ترجیح می دهم.