مقدمه مقاله ام با عنوان"رسانه تراز انقلاب در تهاجم فرهنگی از منظر مقام معظم رهبری"را در ادامه بخوانید:
بسم الله
الرّحمن الرّحیم
الَّذینَ
یُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَ یَخشَونَهُ و لایَخشَونَ اَحداً الَّا الله
بیش از یک ربع قرن
از پیروزی انقلاب و استقرار نظام می گذرد؛ انقلابی که به تعبیر بزرگانی همچون
بنیانگذار آن، حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی
بود.
در این مدت تمامی رسانه های ارتباط جمعی، مروج
اسلام و مبلغ ارزش های اسلامی بوده و هستند. افزون بر آن نیز چندین نهاد و سازمان
رسمی و غیر رسمی از قبیل سازمان تبلیغات، وعاظ و عالمان دینی، هیئات بی شمار
مذهبی، نظام آموزشی کشور در تمامی مقاطع تحصیلی، کانال های رسمی تلویزیونی و
رادیویی، سایت های فرهنگی و علمی و در نهایت قوانین و مقررات اجتماعی؛ حافظ و
متولی آموزش، تربیت و ترویج سنن و آداب مذهبی بوده و می باشند.
اما علی رغم همه این
رویش ها، نگاه و باور غلط بعضی از سفیران فرهنگی کشور بر آن است که: اسلام علی
الخصوص در دهه ی پیش رو در خطر است و تلویحا اعلام می کنند که همه ی کارهای صورت
گرفته ی مذکور و تمامی انرژی های بیکران صرف شده در کنار نیروهای انسانی و بودجه
های به کار گرفته شده، همه و همه کم ثمر بوده است. چرا که از وضع فرهنگی جوانان
نالیده و از بدحجابی و شل حجابی شِکوه سر داده، و در کنار سرمقاله ای در جراید روز
کشور و خطبه ای در نماز جمعه، نطق قبل از دستور مجلس را نیز به وضع بد و غیر قابل
تحمل اخلاق، و کردار جوانان اختصاص داده و در پی آن اعلام راهپیمایی و تجمع اعتراض
آمیز کرده تا دنیا را متوجه عواقب شوم شبیخون فرهنگی غرب کرده و راه های نجات نسل
جوان را از منجلابی که در آن غوطه ور است به جهانیان نشان داده و آن را چاشنی وعده
جامعه ای پاک و نمونه، و الگویی ارزشمند برای عالمیان می سازند.
ولی پس از مدتی شاهدیم
که با فریادی رسا می گویند: وآ اسلاما که دوباره روز از نو و روزی از نو... .
و سرانجام در کنار همه
این تدابیر، با برگذاری وسیع دعاهای دسته جمعی،خواهان تعجیل در ظهور منجی موعود و
مهدی منتظر(عجل الله تعالی فرجه و سهل الله مخرجه)شده، و به غلط می گویند: کار
از کنترل ما خارج است، و اصلاح و صلاح و فلاح را باید به مصلح و عدل گستر نهایی
واگذارد.
اما غافل از این که با
نگاهی ساده و واقع بینانه به سال های قبل از انقلاب و دهه های منجر به پیروزی
انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، ناظر و شاهدیم که از هیچ نهاد، رسانه، اردو، سمینار،
منابر، مجلات، کتب و روزنامه های ارزشی و حوزه های ترویج و تبلیغی که به آن ها
اشاره شد، خبری نبود.
و حتی در عوض فیلم
ها و نمایشنامه ها و سریال های تلویزیونی و شب نشینی ها و جشن های پر زرق و برق ضد
دینی، به وفور، آشکارا و نهان به کار فرهنگ زدایی و ترویج بی بند و باری و برهنگی
و گسترش بساط عیش و طرب مشغول بودند. مراسم ازدواج دو هم جنس باز مرد در تالار یکی
از هتل های بزرگ تهران، هنوز در خاطره انسان ها و در آرشیو مجلات و روزنامه های آن
دوران وجود دارد. برنامه های به اصطلاح هنری و جنبش های فرهنگی پر از مفسده های
گوناگون، به موازات تشکیلات گسترده کاخ جوانان و تشویق دختران و پسران به عضویت در
آن و شرکت در اردو های مختلط در سواحل شمال و جنوب و جشنواره های موسمی، امری رایج
بود. نیز ورود بانوان با حجاب اسلامی(حتی بدون چادر) به برخی هتل ها نظیر متل قو
در شمال و بعضی کلوب های حتی دانشگاهی ممنوع بود.
آری، نه تنها از
تشکیلات منسجم و هدفمند اسلامی خبری نبود، بلکه وعاظ و قلم های دردمند، زبان
بریده، شکسته و نفس های آنان به واسطه زور و فشار رژیم سفاک پهلوی در سینه حبس
بود.
دانشگاه نیز کانون و
جولانگاه مروجان فرهنگ بی دینی و مبارزان سیاسی غیر مذهبی و ضد دین بود.
در حیطه آموزش و
پرورش و نیز مقولات هنری اعم از سینما و تئاتر و موسیقی و ... نوعی هدایت آشکار و
پنهان به سوی فرهنگ بی دینی و ضد اسلامی مشهود بود. کسانی که در این زمینه ها مشغول
بودند، تا آن جا که علیه دین و فرهنگ ملی و آداب و سنن و ارزش های مذهبی در حرکت
بودند از همه نوع آزادی برخوردار و از هر گونه مصونیت سیاسی و پشتوانه مالی بهره
مند بودند.
و دقیقا در چنین
اوضاع و شرایط، پیشگامان سیاست و دین(که عِدّه و عُدّه آنان در قیاس با امکانات و
ابزار سردمداران فرهنگ جور و تباهی بسیار اندک بود)احساس خطری جدی
کرده و با التفات به این که نقطه شروع حرکت انقلاب های انبیاء، بیدار کردن و آگاه
کردن مردم نسبت به قدر و منزلتشان است؛ حرکتی مبتنی بر نگرشی صحیح و واقع بینانه
از دین و شریعت ابراهیمی را در سرلوحه ی کار خود قرار داده و پیشرو نهضت بیداری
اسلامی و احیای شریعت در ایران و جهان اسلام شدند.
به درستی که انقلاب
و نهضت اسلامی ایران که به رهبری امام
خمینی(رحمة الله علیه)در سال 1341 آغاز شد؛ در حقیقت حرکتی بود برای احیای تمام
قد اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله). اسلامی که با حرف هایی نو در عرصه ی
ساخت و اداره ی جوامع بشری، داعیه ی نیل انسان و جوامع به سوی کمال را دارا است.
نهضتی که منشاء آن
بی شک برخواسته از تحلیل وضعیت موجود در آن ادوار، و بازنگری تاریخ صدر اسلام تا
قرن سوم بود. که به خوبی بیان می کرد: با تغییر جریان امامت به سلطنت در رأس حکومت،
چیزی جز رکود و عقب ماندگی کشورهای اسلامی را نباید توقع داشت.
و خطرناک تر و اسف
بار تر بعد از آن ایام و اعصار، شدت گرفتن جریان مخالفت با کلیسا و آغاز رشد صنعتی
اروپا، و استثمار و استعمار مدرن کشورهای عقب مانده ی آن روز جهان اسلام، به منظور
تأمین مواد اولیه و تضمین بازار خرید کالاهای تولید غرب بود. زیرا که بلاد و
کشورهای اسلامی به دلیل برخورداری از منابع، انرژی و موقعیت خاص جغرافیایی، کانون
توجه ی ویژه ی غرب آن روز بودند.
فلذا شواهد تاریخی
گواهی می دهد که این بار غرب با اقدامات وسیع نظامی، اقتصادی و فرهنگی، شروع به
استحاله ی فرهنگی کشورهای اسلامی کرده و ترویج فرهنگ برهنگی، غرب زدگی و آمیختن
مفاهیم غربی با معارف دینی، و حمایت از حاکمان وابسته و جریاناتی فاسد هم چون
منوّرالفکری، وهابیت، باب و بهاء و... را از رئوس برنامه های خود قرار دادند؛ که
البته در مناطقی با مقاومت مردم و مخالفت علما رو به رو شد.
برنامه ای
هوشمندانه، هدفمند و نرم که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 به
خوبی در جهان اسلام جلو آمده، و امروز نیز شاهدیم که در کشورهای مختلف با نسبت
های متفاوتی به موفقیت رسیده است.
آری؛ پس پیروزی
انقلاب، امام و اصحاب صدیق او به خوبی می دانستند که برای رشد و فراگیر شدن نهضت
آغاز شده در خرداد 1341 و مقابله و مواجهه ی با غرب و برنامه های آن، نیازمند یک
کار و مبارزه ی فکری و وسیع می باشند. بر
این باور بودند که باید بار دیگر در حرکتی پیامبر گونه، علمایی پیدا می شدند تا
غبار جهالت ها و نیز تعصبات جنود شیطان را از عقول مردم زمانه کنار زده، و مطابق
با عهد الهی خویش، مردم را به سوی خود دعوت کنند. همان گونه که امیرالمؤمنین در
خطبه سوم نهج البلاغه می فرمایند: ((و اگر نبود عهدی که خداوند از دانشمندان گرفته
که در برابر شکمبارگیِ هیچ ستمگر و گرسنگی هیچ مظلومی سکوت ننمایند، دهنه ی شتر
حکومت را بر کوهانش می انداختم.))
این همان چیزی بود
که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای، شاگرد امام و دلداده ی
نهج البلاغه، به خوبی آن را فهمیده و بخاطرش گام در مسیر مبارزه ای نفس گیر گذاشت،
و تا به امروز در هر موقعیت زمانی و مکانی، در عرصه ی فکر و نظر هجمه ای را به
اسلام و احکام و اصول اسلامی می بیند، به مقابله شتافته و سدّی همچون کوه در
مقابل اشکالات می آفریند.
و در اعتماد امام نسبت به
شخصیت ایشان، همین بس که پس از شهادت استاد متفکر مرتضی مطهری، حضرت آیت الله خامنه ای از سوی امام خمینی(رحمة الله علیه)به دانشگاه و قشر دانشگاهی ما
به عنوان مرجع و ملجأیی امین در راستای درک و شناخت معارف ناب اسلامی معرفی شدند.
گردآورنده نیز در
این روزگار با عنایت به این که بر هر مومن انقلابی، واجب است تا مبانی و اندیشه ی
خود را قوی و پرداخته کند، از اشارات امام غافل نشده و اجازه نداد که گذر ایام و
جایگاه سیاسی رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای برایش حجابی شود تا
از مباحث فکری این بزرگ احیاگر تفکر اسلامی بهره نبرد.
آنچه در پی می آید
رهیافتی به منظومه فکری مقام معظم رهبری نسبت به ابزار{1}بی بدیل و
گسترده ی فرهنگ سازی جامعه مان، یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باشد.
منظومه فکری که باید برای ایجاد عاطفه ی عمیق دینی و همچنین به منظور گسترش و
تعمق اندیشه دینی، خاصه در جوانان و نوجوانان نسل سوم و چهارم انقلاب، توسط مدیران
ارشد رسانه ای جمهوری اسلامی مورد توجه ویژه قرار بگیرد. زیرا که به اقرار همگان
ایشان دارای شخصیت ذو وجوه و چند بعدی بوده و بی تردید در میان این وجوه چندگانه،
چهره ی فرهنگی و دیدگاه های بدیع و کاربردی معظم له در عرصه سیاست گذاری و مدیریت
فرهنگی برجسته و متمایز است. و صد البته که نوع دغدغه ها، فعالیت های فکری و
مطالعاتی و تجربه مستمر ایشان در عرصه مدیریت کشور، اهمیتی راهبردی به دیدگاه های
ایشان در زمینه فرهنگ و رشد و تعالی شاخص های فرهنگی کشور بخشیده است.
در پایان پیشنهاد توصیه
می شود قبل از ورود به بیانات، جهت ترسیم فضای ذهنی صحیح ، نکات زیر را با دقت و
تأمل مطالعه نموده و به خاطر بسپارید:
ü وضعیت فرهنگی یک جامعه در مقایسه با وضعیت سیاسی و اقتصادی، بی
شک پایدار ترین وجه حیات آن جامعه است. دیر زمانی متفکران و تحلیلگران اجتماعی را
اعتقاد بر آن بود که اساسا تغییر شاخص های فرهنگی یک جامعه امکان پذیر نیست و همچون
ویژگی های زیست شناختی، ثابت و پایدار و با روح و روان یک ملت عجین است. اما این
اعتقاد در عصر جدید و به ویژه با تحولات جدید ارتباطی در عرصه اینترنت و رسانه های
جمعی با نقد جدی مواجه شد. امروز پذیرفته شده که بسیاری از خصلت ها و رفتار فرهنگی
یک جامعه قابل تغییر و اصلاح است و آنچه به عنوان ویژگی های تغییر ناپذیر یا
دیرپای فرهنگی به شمار می آید، بیشتر به وجوه عاطفی فرهنگ یک قوم باز می گردد؛ ویژگی
هایی که به رغم اهمیت و نقش بنادین آن در ترسیم چهره فرهنگی یک جامعه، از حیث کمّی
گستره ی بسیار محدودی را شامل می شود.
ü در میان عوامل مؤثر در جهت گیری و تغیییرات فرهنگی، اهمیت و
نقش رهبران و سیاست گذاران پررنگ و تعیین کننده است. نوع تعامل و رابطه متقابل
میان رهبران، نخبگان و به تعبیر مقام معظم رهبری خواصِ جامعه با مردم و متن جامعه،
تأثیری مستقیم بر صعود یا نزول فرهنگی یک جامعه دارد. این واقعیتی است که نه تنها
در آموزه های قرآن کریم و مکتب اهل بیت علیهم السلام به آن پرداخته شده است، که
تجربه ی تارخی ملت ها نیز آن را تأیید می کند.
ü فرهنگ ایرانی-اسلامی در گستره ی فرهنگ جهانی، نقش و جایگاهی
متمایز دارد. این فرهنگ از یک سو تجربه تاریخی گران سنگی از خرد و فلسفه ایرانی و
مکتب انسان ساز اسلام را پشت سر دارد و از سوی دیگر، با تجربه عظیم انقلاب اسلامی
و هویت فرهنگی آن، چشم انداز دیگری را برای آینده ی جهان ترسیم کرده است. به بیان
مقام معظم رهبری: ((واجهه ی انقلاب، یعنی آن بخش نمادین و چهرهی بیرونی انقلاب،
چهرهی فرهنگی است. سیاست ما هم مقهور فرهنگ ماست. ما نخواستیم دیانتمان را از
سیاست جدا کنیم. فرهنگ ما ساخته شده ی تارخ و مکتب و انقلاب ماست.))