
مرگ چقدر وحشتناک، دردناک، باعث ناراحتی و عذاب است.
همه ی وقت دانشمندان برای مبارزه با مرگ، برای زنده ماندن ابدی، درازی عمر
انسان ها صرف می شود وهمه از مرگ می گریزند.
یکباره شهادت مطرح می شود، و همان مرگ، زیبا و دوست داشتنی و افتخارآمیز می
شود. جوانان مؤمن و پرشور، عاشقانه به استقبال شهادت می روند، و از هر رنج و دردی
در این راه لذت می برند.
هنگامی که کسی می میرد، زاری و لابه ی زن و مادر و کسان او چقدر دردناک است،
زیرا در منظرشان او تلف و حیف شده، که در نهایت دل آدمی را می سوزاند.
اما شهادت! می بینید که مادر شهید، پدر شهید، همسر شهید، فرزندان شهید، با چه
غرور و افتخاری از شهادت جگر گوشه ی خود یاد می کنند و چه احساس و لذت روحیی، و چه
معراج و کیمیایی، و چه تحولی و کمالی... .
مرگ، مرگ است(حمل اولی و شایع صناعی) ولی شیوه ی آن و هدف آن فرق کرده است و
چنین تاثیرات بزرگی را گذاشته است.
زندگی هم این چنین است، اگر روح و هدف نداشته باشد پوچ است، بی معنی و رنج
دهنده؛ ولی اگر هدف، برنامه وامید داشته باشد، مفرح و زیبا و لذت بخش می شود.
آخر بالاتر از مرگ که چیزی نیست، مرگ بزرگترین اسلحه ی جباران و ستمگران و
طاغوت هاست، بزرگ ترین تهدید آن ها، به مرگ است؛ در طول تاریخ کشتن بزرگترین، قدرت
قدرتمندان بوده است، و بزرگترین وحشت مردم عادی، بزرگترین وسیله ای که مردم به زیر
مهمیز ظلم و ستم در آیند و در برابر طاغوت تسلیم شوند.
ولی یک مؤمن این حربه را از دست جباران می گیرد، بلکه آن را
اسلحه ای علیه جباران قرار می دهد، نه فقط جبار را خلع سلاح، بلکه سلاحی بسیار
برنده را علیه جبار به کار گرفته، که وجود جبار را متلاشی می کند.
بنابراین می بینیم که معنی و مفهوم و هدف چه تغییر کیفی و
عمیقی را به پدیده ها می دهد؛ مرگ را به شهادت تبدیل می کند و کاملا نتیجه ی عکس
آرزوی جبار را می گیرد.
عین این تغییر و تحول در زندگی نیز وجود دارد. هدف و معنی و
مفهوم و عمق زندگی تغییر عجیبی در زندگی می دهد، از پوچی به عبادت خدا می رسد.