ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

مشخصات بلاگ
ایماء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
.
.
.
قال الإمام الحسین بن علی:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا هر آن جایى که دین وسیله زندگى آنها باشد، دین دار باقی می مانند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.
.
.
.
گنهکار اندیشناک از خدای/
به از پارسای عبادت‌نمای//
#سعدی

نویسندگان

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است


اگر لذت به خاطر لذت باشد، انسان می میرد، لذت باید به خاطر هدفی مقدس باشد.

اگر عرضه ی هنر برای لذت صِرف باشد انحرافی است، ولی اگر عرضه ی هنر برای لذت معنوی مردم باشد تعالی دهنده است؛ زیرا در انسان احساس ایثار و بخشش و نیکی به دیگران وجود دارد. وقتی هنرمند می بیند که دیگران از هنر او لذت معنوی می برند، لذا حس نیکی و ایثار هنرمند ارضا می شود، که خود تکامل است.

لذت، عادتا باعث سکون و جمود و خواب و راحتی می شود که کشنده است (لذت مادی!؟)

اما آن لذتی که خود مقدمه برای حرکتی و هدفی باشد محرک تکامل است.

لذا شایستگی باید به بایستگی برسد.

سوداگری و معامله! آیا هر معامله ای بد است؟ ... نه.

اما هر معامله جایی و مکانی دارد، عشق و عاشقی نیز یک معامله و سوداگری است.

پرستش خدا هم یک سوداگری است که در مقابل پرستش رضای خدا را می خواهد...

................

..........

.....

  • ابوذر محمدی


دشواری ها را از زندگی بزدایید، آن وقت همه ی هیجان های درگیری و همه ی هیجان های از میان برداشتن را از دست خواهید داد.

زندگی غم است، و شادی از میان برداشتن غم.

زندگی رنج بردن است، و هیجان از میان بردن رنج و درد.

زندگی دوام واقعیت تلخ است، و خواست تسلیم نشدن انسان در دوباره آفریدن واقعیت.

زندگی بی نهایت درد است که به بی نهایت شادی می پیوندد و آن هم از راه نبوغ آفریننده ی انسان ها.

لذت  زندگی در آفرینندگی است.

اضطراب ها و دلواپسی ها را از زندگی حذف کنید، دیگر آزادی نه یک تمایل خواهد بود، نه یک نیاز، نه یک مقصود، و نه یک مفهوم دیگر و نه یک نقطه ی پایان.

هنر بیان زندگی است، آفریدن، یعنی اساسی ترین نیاز زندگی.

پس زندگی یعنی آفریدن.

هنر شکوفه ی فرهنگ انسانی است. هنر خواستنی است در آزادترین و پربارترین جلوه ی آن. یک هنرمند، آفریده شده ی دست فرهنگی است که خود می آفریند!

در میان همه ی انسان ها، هنرمند آزادترین فرد است، می توان او را زنده ترین فرد دانست.

قدرت زیبا شناسی هنرمند مساوی مقدار آزادی اوست، و آزادی او زندگی اوست. اگر آزادی و خلاقیت را از هنرمند بگیرند، گویی حیات او را گرفته اند.

 

 

  • ابوذر محمدی


مرگ چقدر وحشتناک، دردناک، باعث ناراحتی و عذاب است.

همه ی وقت دانشمندان برای مبارزه با مرگ، برای زنده ماندن ابدی، درازی عمر انسان ها صرف می شود وهمه از مرگ می گریزند.

یکباره شهادت مطرح می شود، و همان مرگ، زیبا و دوست داشتنی و افتخارآمیز می شود. جوانان مؤمن و پرشور، عاشقانه به استقبال شهادت می روند، و از هر رنج و دردی در این راه لذت می برند.

هنگامی که کسی می میرد، زاری و لابه ی زن و مادر و کسان او چقدر دردناک است، زیرا در منظرشان او تلف و حیف شده، که در نهایت دل آدمی را می سوزاند.

اما شهادت! می بینید که مادر شهید، پدر شهید، همسر شهید، فرزندان شهید، با چه غرور و افتخاری از شهادت جگر گوشه ی خود یاد می کنند و چه احساس و لذت روحیی، و چه معراج و کیمیایی، و چه تحولی و کمالی... .

مرگ، مرگ است(حمل اولی و شایع صناعی) ولی شیوه ی آن و هدف آن فرق کرده است و چنین تاثیرات بزرگی را گذاشته است.

زندگی هم این چنین است، اگر روح و هدف نداشته باشد پوچ است، بی معنی و رنج دهنده؛ ولی اگر هدف، برنامه وامید داشته باشد، مفرح و زیبا و لذت بخش می شود.

آخر بالاتر از مرگ که چیزی نیست، مرگ بزرگترین اسلحه ی جباران و ستمگران و طاغوت هاست، بزرگ ترین تهدید آن ها، به مرگ است؛ در طول تاریخ کشتن بزرگترین، قدرت قدرتمندان بوده است، و بزرگترین وحشت مردم عادی، بزرگترین وسیله ای که مردم به زیر مهمیز ظلم و ستم در آیند و در برابر طاغوت تسلیم شوند.

ولی یک مؤمن این حربه را از دست جباران می گیرد، بلکه آن را اسلحه ای علیه جباران قرار می دهد، نه فقط جبار را خلع سلاح، بلکه سلاحی بسیار برنده را علیه جبار به کار گرفته، که وجود جبار را متلاشی می کند.

بنابراین می بینیم که معنی و مفهوم و هدف چه تغییر کیفی و عمیقی را به پدیده ها می دهد؛ مرگ را به شهادت تبدیل می کند و کاملا نتیجه ی عکس آرزوی جبار را می گیرد.

عین این تغییر و تحول در زندگی نیز وجود دارد. هدف و معنی و مفهوم و عمق زندگی تغییر عجیبی در زندگی می دهد، از پوچی به عبادت خدا می رسد.

  • ابوذر محمدی


استبداد، استثمار، وابستگی

آزادی از نظر مکتب، از ماهیت انسان سرچشمه می گیرد.

جهان یعنی حرکتی از جبر به سوی آزادی، جهت تکامل سیر به سوی آزادی است.

و خدا مطلق است، حتی در آزادی هم خدا مطلق است، هیچ قید و بند و محدودیتی ندارد.

انسان به سوی خدا در حال شدن و سیرورت است.

حرکت انسان سیر از محدودیت مطلق به سوی آزادی مطلق یا سیر از هوس های شیطان و شیطانی به سوی خدای بزرگ است.

آزادی در جهان بینی اسلام

1. انسان شدنی است مستمر (حرکت دائمی به سوی انسان شدن)

2. پویشی خودآگاه

3. انتخاب گر

4. خودساز

منظور آزاد کردن اندیشه از همه ی قیود نیست، بلکه رفتن در قید خداوند است، در این قید انسان به آزادی می رسد.

در آزادی از قید خداوند است که تازه انسان، به اسارت می رسد.

آزادی از جبر، آزادی ازقوانین طبیعت نیست، بلکه آزادی در انتخاب قوانین مفید به حال انسان است. در طبیعت انسان هیچ قانونی را نابود نمی کند، بلکه با استفاده از قانون های دیگر دایره اختیارات و آزادی خود را وسیع می کند.

  • ابوذر محمدی

پس از کنفرانس مؤتمر اسلامی که از طرف ((جمعیت انقاذ فلسیطن)) و ((مکتب الاسراء المعراج)) تشکیل شده بود، در حالی که چهل نفر از شخصیت های شرکت کننده از مرز تازه تاسیس شده و ساختگی دیدن می کردند، چشم نواب به مسجد مخروبه ای افتاد که در آن طرف سیم های خاردار و در سرزمین اشغالی واقع شده بود.

روی تخته سنگی رفت، سخنرانی کوتاه اما هیجان انگیزی کرد، سیم خاردار را پایین کشید و همه را برای خواندن نماز در آن طرف مرز جدید و در همان مسجد مخروبه دعوت کرد.

درون مسجد به نواب گفتم (احمد سوکارنو، رئیس جمهور سابق اندونزی): ((پسر پیغمبر! فکر نکردی اگر یک سرباز اسراییلی ماشه اسلحه اش را می چکاند، همه ما کشته شده بودیم.))

نواب خندید و گفت: ((اتفاقا آرزویم این بود که اینجا شهید شویم، چون ما نماینده ملت های مسلمان هستیم و شهادت ما موجب بیداری جهان اسلام و قیام علیه اسراییل می شد.))


* برداشتی از کتاب نگاهی به زندگی و مبارزات شهید نواب صفوی، نوشته ارمیا آدینه.


  • ابوذر محمدی

برای سید نوشتم که بیماری روحی دارم، چه کنم؟ در پاسخ نوشت:

((گل درخت ((سخاوت)) و مغز حبه ((صبر)) و برگ ((فروتنی)) را به ظرف ((یقین)) بریز و با وزنه ((حلم)) آنها را بکوب و بهم مخلوط کن. سپس آن را با آب ((خوف)) از خدای متعال خمیر نما، وبا جوهر ((امید)) رنگ بزن و در دیگ ((عدالت)) بجوشان. بعد از آن در جام ((رضا وتوکل)) صاف کن و داروی ((امانت وصداقت)) به آن مخلوط نما و از شکر ((دوستی)) آل محمد وشیعیان ایشان به مقدار کافی بر آن بریز و چاشنی ((تقوا وپرهیزگاری)) بر آن اضافه نما و هر روز با ذکر خدا در پیاله ((توبه)) قدری بنوش، تا بهبودی حاصل شود و کم کم پیکر انسانی ات پیدا شود. تقاضا می شود به خواندن تنها اکتفا نشود. بلکه جامه عمل پوشانده شود. والسلام))


* برداشتی از کتاب نگاهی به زندگی و مبارزات شهیدنواب صفوی؛ نوشته ارمیا آدینه.
  • ابوذر محمدی