ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

مشخصات بلاگ
ایماء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
.
.
.
قال الإمام الحسین بن علی:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا هر آن جایى که دین وسیله زندگى آنها باشد، دین دار باقی می مانند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.
.
.
.
گنهکار اندیشناک از خدای/
به از پارسای عبادت‌نمای//
#سعدی

نویسندگان

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

چشمانم را می بندم. یک پرده نقره ای مثل پرده سینما...  

ایام کودکی، جست وخیز کنان، گاهی شاد، گاهی غمگین در پی هم می دوند

آن چنان تند و با سرعت، چونان ابرهای بهاری در آسمان...

می آیند و می روند ... و گذشته ها بر روی هم تلنبار می شوند بی آن که...

    (فاطر/11)  ...وَ مَا یُعَمَّرُ مِن مُّعمَّرٍ وَ لاَ یُنقَصُ مِن عُمرهِ إلاَّ فِی کِتَابٍ ...

و چه زود می گذرد ساعات روز و روزهای ماه و ماه های سال و سال های عمر...!

     الدَهرُ سَاوَمَنی عُمری، فَقلتُ له

    مَا بعتُ عُمری بالدُّنیَا و مَا فیهَا

    ثُمَّ اشتَراهُ بتَدریج بلا ثَمَن

    تَبَّت یَدا صَفَقةٍ قدخَابَ شَاریهَاء!

روزگار بر سر عمرم با من چانه زد

عمرم را به دنیا و هر آن چه در دنیاست، نفروختم

سپس اندک اندک به رایگان از من خرید...

بریده باد دستان سودایی که فروشنده اش زیان کرد...

و عمر، شماره نفس هاست! که هر روزش که می گذرد پاره ای از مرا با خود می برد ...

و یک سال دیگر از عمرم گذشت ... !

     بر عمر هیچ یک از شما روزی اضافه نشو د، مگر با از بین رفتن روزی از مدت زندگانیش...  نهج البلاغه/خ145

  • ابوذر محمدی
هدف خلقت زمین و آسمان انسان است، تا خدا را  آنچنان که شایسته پرستش است، بپرستد.

انسان سمبل، مظهر، رمز خدا بر زمین، خلیفة الله علی الارض، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، پر جبریل بسوزد.

زمین و آسمان و همه ی فرشتگان انسان را سجده کردند، تسلیم شدند، جز شیطان گمراه که رجیم شد.

انسان چه موجودی است؟ معصوم است؟ فرشته است؟ یا ظلوم جهول وگناهکار؟

آدمی که از بهشت بیرون شده است، به خاطر عدم اطاعت و معصیت. اخراج از بهشت چه مفهومی دارد؟

و

مخلوقات دو نوع اند: 1.مجبور، همه موجودات هستند، همه قوانین طبیعت و حتی فرشتگان؛ 2.مختار، از روی اراده خود، میل و رغبت خود، اختیار خود، خدا اختیار به انسان داد ( به آدم) آدم فهمید.

به عورت خود نگاه کرد، شرم کرد، شعور و عقلش ظهور پیدا کرد، که اینان لازمه ی اختیار هستند؛ تفکر و اندیشه .

او می تواند با تفکر و تعقل حق را بفهمد، زیبایی را بشناسد، کمال را بفهمد، خلاقیت را درک کند، با احساس و عرفان قلبی خود زیبایی و حق و کمال و خلاقیت را ستایش کند و بپرستد.

آدم نزد خدا در بهشت بود، ولی بهشتی بدون اراده ی او، بدون مسؤلیت، بدون دلخواه او، که ثمره ی زیادی نداشت.

خدا میخواست آدمی به وجود آید که از روی عقل خدا را بشناسد، از روی عرفان خدا را درک کند، و با اختیار و میل و رغبت خویش خدا را بپرستد، و این کمال پرستش است. شناخت، عرفان، عشق، جذبه، صعود و پرستش... این ارزش دارد.

تسبیح اجباری و طبیعی چندان مهم نیست.

  • ابوذر محمدی
همه ی قضیه، قضیه ی انسان است، انسان الهی که نماینده ی خدا بر زمین باشد و چنین انسانی به ندرت یافت می شود ( از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست ) وخیلی راه است تا ما به درجه ی چنین انسانی برسیم.

و همه ی مبارزات و مصیبت ها و غم و غصه ها و درد ها و فشار ها و سکوت ها و فریادهای خاموش و بی فروغ، برای ساختن و آماده کردن این بشر برای آن مقام انسانیت است. در زمان پیغمبر اکرم نیز انسان های واقعی انگشت شمار بودند و دیدیم که به محض وفات حضرتش چه غوغا ها به پا کردند، چگونه حق را زیر پا گذشتند، و به یکباره معاویه ای ظالم و اشرافی و فاسق به قدرت و حکومت رسید.

و علی چنین مشکلی داشت، انسان های واقعی اطراف او از انگشتان دست تجاوز نمی کردند، طلحه ها و زبیر ها و مدعیان قرآن و اسلام مثل خوارج بر علی قیام کردند و علیه علی شمشیر زدند تا اینکه مولود خانه حق را در خانه حق پس از ملالت های فراوان شهید کردند، و معاویه و یزید را به خلافت رساندند و چه جنایت ها ، خیانت ها، خباثت ها، قتل و غارت ها و ظلم وستم ها که در دل تاریخ به نام اسلام ثبت شد، و مسلمین را به قهقرا برد، و در برابر قدرت های استعماری، مسلمانان را محکوم به اسارت و شکست کرد.

بنابراین مغرور نشوید، ای مدعیان اسلام و انسانیت و انقلاب.

امروز هم مدعیان مکتب و اسلام وتقوی نباید به خود مغرور شوند و این چنین مخالفین خود را به هر دلیل تکفیر کنند و با حربه اسلام و تقوی و ایمان بکوبند، و به خاطر خدا (خیلی خوش بینانه ) آن ها را لجن مال کنند، که این دلیل سقوط از اسلام و تقوی و انسانیت است.

  • ابوذر محمدی