ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

مشخصات بلاگ
ایماء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
.
.
.
قال الإمام الحسین بن علی:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا هر آن جایى که دین وسیله زندگى آنها باشد، دین دار باقی می مانند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.
.
.
.
گنهکار اندیشناک از خدای/
به از پارسای عبادت‌نمای//
#سعدی

نویسندگان

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

جا مانده‌ایم و شرح دل ما خجالت است
زائر شدن، پیاده، یقینا سعادت است
ویزا، بلیط کرب و بلا مال خوب هاست
سهم چو من پیامک 'هستم به یادت' است
یک اربعین غزل، به امید عنایتی...
این بغض من اگر چه خودش هم عنایت است
چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش
یعنی غزل، نشانه‌ی عرض ارادت است
ما هیچ، ما گناه... فقط جان مادرت
امضا بکن که نوکرت اهل شهادت است
'باشد حسین ، کرب و بلا مال خوب‌ها'
یک مهر تربت از تو برایم کفایت است...


اما بعد از تحریر دریچه ای دیگر از این راهپیمایی عظیم نظرم را جلب کرد.

.

.

.

امروز با دیدن تصاویر پیاده روی زائرین اربعین حسینی از خوشحالی در پوست خود نمی گنجم.

ای کاش امام امت نیز در میانمان می بود و می دید که این بسیج بیست میلیونی آن پیر مراد است که با معرفت به آیه شریفه:

محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فأزره فستغلظ فستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین امنو و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما

جان در طبق اخلاص نهاده و با شعار یالثارات الحسین و هیهات من الذلة می رود تا عهد ناگسستنی خود را با امامُ الاحرار برای آزادسازی قدس شریف تازه کند.

به راستی این زائرین همان بسیجیان ند که در دل اندکی شک راه نداده و فراموش نکردند، که راه قدس از کرب و بلا می گذرد.

  • ابوذر محمدی

الامام الحسین علیه السلام:

و قال الاخوان اربعة: فاخ لک و له. و اخ لک. و اخ علیک. و اخ لا لک و لا له. فسئل عن معنی ذلک؟ فقال علیه‏ السلام: الاخ الذی هو لک و له، فهو الاخ الذی یطلب باخائه بقاء الاخاء، و لا یطلب باخائه موت الاخاء، فهذا لک و له لانه اذا تم الاخاء طابت حیاتهما جمیعا، و اذا دخل الاخاء فی حال التناقض بطلا جمیعا. و الاخ الذی هو لک، فهو الاخ الذی قد خرج بنفسه عن حال الطمع الی حال الرغبة فلم یطمع فی الدنیا اذا رغب فی الاخاء، فهذا موفور علیک بکلیته. و الاخ الذی هو علیک فهو الاخ الذی یتربص بک الدوائر، و یغشی السرائر، و یکذب علیک بین العشائر، و ینظر فی وجهک نظر الحاسد، فعلیه لعنة الواحد. و الاخ الذی لا لک و لا له فهو الذی قد ملأه الله حمقا فابعده سحقا، فتراه یؤثر نفسه علیک، و یطلب شحا ما لدیک.

در این روایت حضرت به اخوّت و دوستی هایی که در دنیای واقعی و در روابط اجتماعی وجود دارد، توجه می نمایند و دو نوع از این اخوت ها و دوستی ها را می پسندند، یکی دوست و برادری که هم خودش و هم تو را در نظر دارد و دیگری برادری که فقط تو را در نظر می گیرد و خودش به فراغت و استغنایی رسیده که سهمی نخواسته و با تمامی وجود، رو به برادرش آورده است.

اخوتی بر خواسته از سر ایمان، که یا به مرحله ای از استغنا و بی نیازی رسیده که می تواند با تمام بدی های تو، بر تو ببخشاید و نیز تمنایی هم در پس این بخشش نداشته باشد، که این یعنی مسدّد شدن و تمامی ضعف ها و شکاف ها را پر کردن و سامان دادن. و یا اینکه در سطحی از حکمت و شعور هست که تداوم برادری را می خواهد و در برابر آنچه خواسته، از سر شوق و با کمال میل بهایی می پردازد و اقدامی می کند.

آری؛ به راستی وجود عاشق و فارغ، به اخوت بخشاینده می رسد، می دهد و نمی خواهد. و نیز وجود عاقل و حکیم، به برادری پاینده و دو سویه می رسد، می دهد و نمی خواهد.

اما دوست و برادری هست که با شیطنت و خباثت، همه چیز را برای خود می خواهد و با حسادت همه را بر تو می شوراند و علیه تو می چرخاند و یا اینکه با حماقت بر تو و بر خودش، اقدام کرده و نه تنها تو، که خود را نیز محروم ساخته، و در آخر طمعِ  تقدّم و سبقت می کند در آنچه که تو داری و او به واسطه حکمت باری تعالی محروم است. بله؛ این حماقت و طمع آن حسادت و دشمنی، در تمامی دوستی ها و برادری های رایج نمونه دارد. برادری ها و برادرانی که حماقت و حسادت دیگر جایی را برای برادری واقعی باقی نگذاشته است. برادرانی رایج که در کمین ساده لوحی و یا غفلت و خوش باوری فرزندان همان آدم ابوالبشر رانده شده نشسته و کمر همت بسته تا برادرشان را به خاک سیاه بنشانند.

و این یعنی با و جود حسود برنامه ریز، باید به اخوت شیطانی تن داد، اخوتی بی ثمره که فقط از سر نا اهلی می خواهد، ولی دریغا از پس دادن حتی نَمی. بله؛ در نهایت آدم احمق طمعکار به اخوت سراب و پوچ می رسد، چون نمی دهد و نمی خواهد.

.

.

.

به نظرم این بیان خلاصه و موجز حضرت که البته همراه با علامات حماقتو حسادتو فراغتو حکمت همراه است، قصه ی تمامی دوستی ها و برادری های فعلی ماست.

دوستی ها و برادری هایی که آدمی را در برابر برادران موجود و دوستان رایج، بیدار و آگاه ساخته و با توجه به قابلیت قابل، انگیزه ای در خور برای عشقو فراغتو استغناو بی نیازی فراهم می آورد. انگیزه ای که ببخشد و چیزی نخواهد، چرا که بدون توقع و چشمداشت، تحمّل و گنجایش آدمی در برابر دوست بالا می رود. و دیگر از دوست نه تنها برای خود که برای دیگران نیز سودی نخواسته و انتظاری ندارد.

.

.

.

و در این روزگار به دنبالی رفیقی برای طی طریق هستم، که باران خوبی او حجت را بر من تمام کرده و چونان الگو و آموزگاری نمونه در کویر تشنه و در سراب فریب ها و دغلکاری ها جرعه جرعه دستم را بگیرد.

از تو مدد یارفیق مَن لارفیق له


بد نیست تا روابط دوستانه ی  جناب مصطفی علم خواه را نیز بخوانیم
  • ابوذر محمدی

سَمِعتُ اباعبدالله علیه السلام یَقُولُ لِاصحابه یوما: "لاتَطعُنُوا فی عیوب مَن أقبلَ إلیکم بِموَدّته و لاتُوقِفُوهُ علی سَیِّئَة یخضَعُ لَها فَإنّها لیسَت مِن أخلاق رسولِ الله صلی الله و علیه و آله، و لا مِن أخلاق أولِیائه"

در این ایام پر محنت و سخت، سیدمحمدمهدی_ر، محمدعلی_ب، سیدمحمدمهدی_ح و محمدحسین_م بر خلاف دیگران که ادعای رفاقت به سبک جنگشان گوش عالم و آدم را کر می کرد؛ در عمل اظهار دوستی کردند و در نقش بشیر و نذیری دلسوز و دستگیر، با شرح صدری بی مثال، مرزهای دوستیشان را  برایم گشودند و پیغمبر وار سمتم آمدند.

آری؛ پس از نظاره ی مدتها تلاطم و آشفتگی ام، بی آن که طعن در عیب را دست گیرند و با دستی پر ز سرزنش ها و بهانه های خاله خرسکی طردم کنند، در عمل اظهار محبت کردند و چونان آیینه، مصداق حقیقیِ "أحبُّ إخوانی إلیَّ مَن أهدی إلیَ عیوبی" شدند.

إخوانی که علی رغم وجود عیب های بی نظیر و کم نظیر در این حقیر خاسر ضمیر، باز هم فرصتی دیگر آفریدند و با حضور مرآة وارشان در پیش رویم، حق تمام و کمال شاه بیت روابط اجتماعی اسلامی را بجا آوردند.

و این خود برای من و زمانه ام، بهتربن هدیه است جهت تحکیم رشته پیوند محبت با صمیمیت و صداقت؛ چرا که

دوستان را به گاه سود و زیان

بتوان دید و آزمود توان


  • ابوذر محمدی