ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

مشخصات بلاگ
ایماء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
.
.
.
قال الإمام الحسین بن علی:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا هر آن جایى که دین وسیله زندگى آنها باشد، دین دار باقی می مانند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.
.
.
.
گنهکار اندیشناک از خدای/
به از پارسای عبادت‌نمای//
#سعدی

نویسندگان

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است


متاسفانه در عصر حاضر، ملتها برای نجات خود از سلطه هایِ شیطانیِ موجود، بر حسب شرایط به یکی از ابر قدرتها متوسل می شوند، تا بتوانند خود را در برابر دیگری حفظ کنند.

ما شاهدیم که چه انقلابهای متعددی برای مبارزه با سلطه ی موجود، خود را در برابر ابر قدرت دیگر قرار دادند، و به انتظار کمک آن دل بستند، ما شاهدیم که برای مبارزه با آمریکا و اسرائیل، چه کشورها و انقلابهای متعددی به آغوش روسیه(شوروی) رفتند، و به کمک آنها امید بستند، تا پاره ی تن اسلام، فلسطین عزیز را آزاد کنند. در حالی که دو ابر قدرت در عین رقابت و مبارزه با هم، بر سر تسلط بر منطقه، و استعمار و استثمار ملتها، با هم توافق دارند، و روسیه(شوروی) اولین کشوری است که اسرائیل را به رسمیت شناخته، و همه ساله عده ی زیادی یهودی را به فلسطین می فرستد. بـدانـیـمـ که روسیه حاضر است علیه آمریکا  به کشور، یا انقلابی اسلحه بدهد؛ به شرط آنکه همیشه محتاج روسیه بماند، و در قلمرو سیاسی روسیه حرکت کند؛ و هیچگاه راضی نیست که ملتی آزاد گردد و استقلال خود را از هر دو ابر قدرت بازیابد.

ما مخالف استفاده از تناقض ابر قدرت ها نیستیم، ولی معتقدیم تا وقتی که ما استقلال ذاتی و خود کفایی خود را تأمین نکنیم، بازیچه ی قدرتهای خارجی و سیاستهای شوم استعماری خواهیم ماند. فکر دنباله روی و تکیه به غـربــ و شـرقــ باید از میان برداشته شود، و مردم ما و ملتهای دیگر بر خلاقیت و ابتکارهای شخصی خود تکیه کنند، و در راه خودسازی علمی و تکنیکی کشور خویش کوشیده، و شخصیت و هویت فرهنگی، سیاسی و مذهبی خویش را بازیافته، و سرنوشتشان را از چنگال واشـنـگـتـنــ و مـسـکـو آزاد کنند... .

  • ابوذر محمدی


بار دیگر روزه می‌گیریم، شب زنده‌داری می‌کنیم و شعایر دینی را بزرگ می‌داریم و سرانجام با شادمانی و خوشنودی عید را با هم جشن می‌گیریم، سپس به زندگی عادی باز می‌آییم و به همین ترتیب سال‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و یادها و خاطرات ما بیشتر می‌شوند.

بیم آن می‌رود که ماه رمضان به عادت بی‌روحی تبدیل شود که شعایر آن تنها عادت‌ها و رسومی سرگرم کننده باشد و  از تمام معانی هستی و روح حقیقی تهی شود. روزه ماه رمضان و سایر عبادات و شعایر آن فقط فعالیت‌های جسمی نیستند بلکه همه اینها اعمالی هستند که از عقل و دل سرچشمه می‌گیرند و در قالب حس می‌ریزند و با آن همراه می‌شوند، از همین رو هرگاه این اعمال بدون مشارکت و حضور دل و عقل انجام گیرد، بی‌روح، بی‌هدف و تقلیدی می‌شود انجام می‌گیرد اما تأثیری نمی‌بخشد.

در تجربه جدید در این ماه مبارک و فریضه روزه‌داری باید عقل و دل خویش را با بدن‌هایمان به کار بگیریم، بر ماست که بیاندیشیم و تأمل کنیم، باید محبت بورزیم و به فکر دیگران باشیم، باید محبت و اندیشه را در عبادت روزه خود وارد کنیم، رمضان تنها با این اوصاف رمضانی است که فضایی ایجاد می‌کند تا انسانی عزتمند و سرفراز پرورش یابد که فاتح مکه باشد و پیروز جنگ بدر و سازنده تاریخ. این است رمضانی که ماه انس است و هنگام احساس آلام هم‌نوعان،‌ موسم به فراموشی سپردن کینه‌ها و الفت جامعه و توحید کلمه و نزدیکی دوباره قلب‌ها و برانگیختن دوباره امت. روزه ماه مبارک با این اوصاف نخستین گام است برای پایه‌گذاری و ساختن تاریخ.

روزه و نماز و عید تنها تکالیف و مناسک کلیشه‌ای تحمیلی نیستند که ما برای ارج نهادن به خدا تقدیم او می‌کنیم یا به عنوان مالیات‌هایی برای عالم غیب پیشاپیش می‌فرستیم بلکه این عبادات نیروهای محرکه و انگیزه‌های تجدید قوه دفاع در حیاتی سالم و تصحیح انحراف و خطا در سلوک انسانی است.

روزه خروج از زندگی روزمره است، لحظه‌ای اندیشیدن و تأمل کردن خارج از عادات روزمره انسان است انسان برای یک لحظه، یک ساعت یا ماهی از ماه‌ها با پروردگار خود پیوند ویژه‌ای می‌خورد، انسان پیوند خود را با زندگی معمولی روزمره قطع می‌کند، سپس در جهت تنظیم این روابط و غلبه براین وابستگی‌ها و این احساس که او آزاد است تلاش می‌کند او شخصیت خود را کامل می‌کند خود را از نو می‌سازد و نفس خویش را تزکیه می‌کند. ما در این ماه و با روزه‌ای که در این ماه می‌گیریم می‌توانیم از هواها، ستمگری‌ها، ضعف‌ها و نیازها و انحراف در بستر زندگی روزمره و عادی خویش آزاد شویم و از آزادگانی شویم که بر آینده خود مسلطند و سرنوشت خویش را رقم می‌زنند.


* اللهم فک کل اسیر


  • ابوذر محمدی

...

اینجا پاکستان؛ سی‌وچهار سال قبل:

ویدئو پروژکتور و ژنراتور، با امکانات ابتدایی پاکستانی‌ها در اوایل انقلاب ایرانی، پیشرفته‌ترین ابزار صدور انقلاب در دنیا می‌شوند.انقلاب سال 57 ایرانی‌ها که پیروز می‌شود کیلومترها آن طرف‌تر از سرزمین ایران جماعتی از پاکستانی‌ها، که همه آمال و آرزوهایشان را در انقلاب ایران متجلی می‌دیدند دست به کار می‌شوند. آن زمان در خیلی از کشورهای اسلامی تئوری حرام بودن خروج بر سلطان اسلامی یک کشور مسلمان رواج داشت و بخشی از مردم پاکستان هم از نفوذ این تئوری بی‌نصیب نمانده بودند. همان زمان هم تبلیغات گسترده‌ای علیه انقلاب ایران و امام خمینی در رسانه‌های انگلیسی و آمریکایی پاکستانی پخش شده بود. علاوه بر اینکه جماعتی از افراطیون وهابی هم شروع به زمینه‌چینی برای تخریب چهره اسطوره‌ای امام در پاکستان  کرده بودند.
 
در بسیاری از مناطق پاکستان آن زمان برق نبود. جماعتی از پاکستانی‌های عاشق ایران با زحمت ژنراتور برق پیدا می‌کنند، ویدئو پروژکتور پیدا می‌کنند و باروبندیل زندگی‌شان را جمع می‌کنند و روستا به روستا با این تجهیزات ابتدایی سفر می‌کنند، اهالی روستا را جمع می‌کنند و برایشان پیام‌ها و سخنرانی‌های امام خمینی را پخش می‌کنند. روستا به روستا جلسات پخش فیلم می‌گذاشتند و بعد هم برای مردم حرف می‌زدند. حالا پاکستانی‌ها تازه داشتند می‌فهمیدند انقلاب ایران یعنی چی... آن موقع‌ها داخل ایران کسی به این چیزها فکر نمی‌کرد. اول انقلاب باید تثبیت می‌شد. استدلال قابل قبولی بود، برای سی‌وچهار سال قبل...
 
اینجا پاکستان؛ بیست سال قبل:
 
«دو روز روزه نذر پاکستانی‌ها برای آزادسازی خرمشهر» گزاره چندان معمولی در  تاریخ جنگ‌های دنیانیست.
 
اول خرداد سال 68 جماعتی پاکستانی در پیشاور جمع می‌شوند. جماعتی که رهبرشان سید حسین عارف‌الحسینی گوشش را از رادیوی کوچک ترانزیستوری‌اش دور نمی‌کند تا حتی برای لحظه‌ای آخرین اخبار اشغال خرمشهر ، سرزمینی در جنوبی‌ترین نقطه ایران را از دست ندهد.
 
پاکستانی‌های داستان ما به شدت از اشغال نه چندان طولانی مدت خرمشهر نگران شده‌اند. نذر می‌کنند تا زمان آزادی خرمشهر ایران، آنها در پاکستان روزه بگیرند. دو روز بعد خبر آزادسازی خرمشهر در پاکستان را اول بار بلندگوی یک مسجد محلی اعلام می‌کند.شهر به جوش و خروش در می‌آید؛ صدای تیرهای هوایی پاکستانی‌ها، رسم قدیمی آنها در هنگام خوشحالی کل شهر را بر می‌دارد و شهر کاملا تعطیل می‌شود. یک شهر پاکستان برای آزاد شدن یک شهر ایران سه روز تعطیل می‌شود.
 
اینجا پاکستان؛ دو سال قبل:
 
تصاویر زیر مربوط به برگزاری جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران سی و یک سال بعد در کشوری به نام پاکستان است. تصاویر را با دقت ببینید.
 

 





 
ماجرا آن‌قدری گویاست که نیاز به مطول‌گویی‌های معمول ندارند. چند جوان پاکستانی در گوشه‌ای از سرزمین‌شان در منطقه‌ای به نام چینوت، کیلومترها دورتر از ما، برای پاسداشت حادثه‌ای که سی سال پیش در سرزمین دیگری به نام ایران اتفاق افتاده است جمع می‌شوند و جشن برگزار می‌کنند. یک تئاتر با محدودترین امکانات ابتدایی برای نمایش اتفاقات و آرمان‌های این انقلاب برپا می‌کنند، سرودهای انقلابی ایرانی‌ها را می‌خوانند و جماعتی هم از پاکستانی‌های دیگر به آنجا می‌آیند و می‌نشینند و شعارهای انقلاب ایران را فریاد می‌زنند.دکورهای ساده مراسم جشن انقلاب ایران در پاکستان همه پوشیده از عکس امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای و شهدای جنگ ایران شهید همت و شهید فهمیده و... است.
 
هیچ نشانه‌ای از حضور سیستم فرهنگی ایران برای هر نوع پشتیبانی؛ حمایت و حضور در این حرکت در تصاویر دیده نمی‌شود.سی و دو سال از تلاش پروژکتوری‌های پاکستانی‌ها در صدور انقلاب ایران به سرزمین‌شان گذشته است و در اصل ماجرا، قلب‌های پر از مهر پاکستانی‌ها به ایران و بی‌تفاوتی نهادهای فرهنگی به این قلب‌ها تقاوتی پیدا نشده است.
 
***
 
اینجا پاکستان؛ امروز:
 
نام یک کوچه باریک در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر کراچی پاکستان، شهر اهل فرهنگ پاکی‌ها، امام خمینی است. نامی که شهرداری شهر کراچی آن را انتخاب نکرده است. بالای نام قبلی کوچه، خود اهالی کوچه تابلویی درست کرده‌اند و نام امام خمینی را بر بالایش نوشته‌اند. بیست سال است نام این کوچه تکان نخورده است.چند روز پیش شهرداری شهر کراچی، تابلوی این کوچه را کند و اسم جدیدی برایش گذاشت، اما عشق مردم این محله کراچی به امام خمینی به این راحتی‌ها دست‌بردار نیست.مردم دوباره خودشان اسم کوچه را عوض کرده‌اند.


عکس امام خمینی در یک قهوه خانه سنتی


خیابان‌ها و مکان‌های عمومی دیگری هم در پاکستان وجود دارد که به اسم کشورها یا شخصیت‌های مشهور کشورها، نام‌گذاری شده‌اند اما همه شان با کوچه امام خمینی در کراچی یک تفاوت اساسی دارند، این خیابان‌ها یا مکان‌های عمومی، با سرمایه این کشورها ساخته شده‌ است و همین کشورها اسم خودشان یا شخصیت‌های مشهورشان را روی خیابان‌ها و مکان‌های عمومی گذاشته‌اند، یک راه معمول دیپلماسی عمومی در همه کشورها...مردم پاکستان خودشان جور ایرانی را می‌کشند...
 
یک مستندساز ایرانی مشهور تعریف می‌کرد: که در وقتی در پاکستان بوده‌اند در میان صخره‌های سخت رشته‌ هیمالایا، به قهوه‌خانه‌ای برخورده‌اند، به داخلش رفته‌اند و در آنجا بالای سر کافه‌دار عکس امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای را دیده‌اند. از او درباره‌اش پرسیده‌اند و او گفته است این هویت ماست.
 
قضیه به همین سادگی و در عین حال به پیچیدگی زیستن در شرایط رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران است.
 
پاکستان به دلیل وابستگی‌های احساسی و عقیدتی بعد از انقلاب ایران به راحتی می‌توانست اصلی‌ترین پایگاه فرهنگی ایران در منطقه باشد. اکثریت 180 میلیون پاکستانی تشنه انقلاب و فرهنگ انقلاب ایران بودند و به مدت سی سال مدیریت فرهنگی و البته رسانه‌های ایرانی خموشانه از کنار پاکستان گذشتند.
 
وجود مراکز فرهنگی کره‌جنوبی در پاکستان، وجود چندین مدرسه ترکیه‌ای در پاکستان و وجود 30 شبکه تلویزیونی اکثرا وابسته به آمریکا در پاکستان نتیجه عملکرد مستقیم سیستم فرهنگی ایران است.
 
قصه ما روی دیگری هم دارد. کل تصویر ما از پاکستان نزدیک‌ترین قلب‌های به ایرانی‌ها در همه این سالهای بعد از انقلاب به فقر گرسنگی، سیل و حملات انتحاری محدود می‌شود.
پاکستانی‌ها برای ما ایرانی‌ها طبق تصاویر رسانه‌ای مان آدم‌های سیاه‌چرده و بیچاره‌ای هستند که گوشه خیابان‌ها پخش و پلا هستند و هر از گاهی هم به سرشان می‌زند و یک کمربند انفجاری به خودشان می‌بنند و عده‌ای را به همراه خودشان منفجر می‌کنند و پاکستان سرزمین خشک و بی‌آب و علفی که هر روز در آن آدمها مشغول جنگیدن و آدمکشی‌و منازعه برای فقر و گرسنگی تا مرحله مرگند.به همین صراحت و البته ابتذال...
 
پرونده ویژه ماه رمضان خبرگزای تسنیم در ادامه پروژه «فرهنگ، سیاست و جمهوری اسلامی» رفتن به سراغ پاکستان است. از امروز در قالب چند گفتگو گزارش و یادداشت تلاش اندکی برای جلب‌توجه مردم، رسانه‌ها و مدیریت فرهنگی ایرانی‌ به سرزمین عاشقان جمهوری اسلامی ایران صورت می‌گیرد.تلاشی که شاید حفره خالی توجه به پاکستان، نزدیک‌ترین سرزمین عقیدتی به انقلاب ایران را در رسانه‌های ایرانی را فقط اندکی ترمیم کند.این تلاشی است برای تغییر تصویر کلیشه شده پاکستان در رسانه‌های ایران و البته که تلاشی است برای تلنگر هزارباره به سیستم مدیریت فرهنگی ایرانی، مدیریتی که چند کیلومتر آن طرف‌تر از ایران را نمی‌بیند.
 
نام پرونده از کتاب یک استاد دانشگاه پاکستانی به نام ظهیراحمد صدیقی انتخاب شده است.ظهیراحمد ایران را «جان پاکستان» می‌نامد.

*منبع: تسنیم
  • ابوذر محمدی

نور خدا خاموش شدنی نیست(یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم و الله متم نوره_صف/8)، حقیقت پیروز است(فان حزب الله هم الغالبون_مائده/56)، هرچه به حال مردم مفید باشد باقی می ماند(و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض_رعد/17)، در نبرد حق و باطل پیروزی با حق و شکست از آن باطل است(بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق_انبیاء/18)، باطل جلوه ی موقت دارد و غلبه ی وی دیری نمی یابد(فاما الزّبد فیذهب جفاء_رعد/17)، خداوند به نتیجه رسیدن راه و روش فرستادگان خود را ضمانت کرده است(و لقد کلمتنا لعبادنا المرسلین. انهم لهم المنصورون_صافات/171و172)، زمین را صالحان و پرهیزکاران در اختیار خواهند گرفت(و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون_انبیاء/105)، آفرینش جهان بر اساس حق استوار است( و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق_حجر/85)... ... ... .

قریب به پانزده قرن است که قرآن کریم الهام بخش این حقایق است و پیروان این کتاب مقدس به موجب این الهامات با خوشبینی و امید به نظام هستی و جهان آفرینش و به آینده  اسلام و مسلمانی می نگرند.

مسلمانان واقعی که مستقیما با قرآن کریم آشنا هستند حتی آنگاه که مانند امروز در سخت ترین شرایط زندگی می کنند و به نوعی از اکثر ملل عالم به ظاهر عقب مانده تر هستند، امید خود را نباخته، درد خود را درمان ناپذیر نمی دانند، که در مقام چاره جویی و پیدا کردن راه اصلاح می باشند. و می توان گفت: همین ایمان و اعتماد و اطمینان است که چند به چند موجب ظهور مصلحینی راست قامت و بلند همت در جهان اسلام می گردد.

در هیچ عهد و عصری روشنفکران و روشن ضمیران مسلمان مانند امروز اصلاح طلب نبوده و درباره علل و موجبات انحطاط عصر خود نمی اندیشیده اند، زیرا در هیچ عصری مانند امروز مسلمانان به انحطاط و تأخّر خود پی نبرده اند و غرور و عزتشان ضربه ندیده است. پس می توان پنداشت که توجه و احساس درد، عامل اصلی چاره جویی بوده و است.

اما بیش از این مقدمه چینی نکرده و وارد موضوع سخنم بشوم؛ یعنی این حدیث نبوی که مورد اعتماد و استناد شیعه و سنّیست: الاسلام یعلو و لایعلی علیه (یعنی اسلام برتری پیدا می کند و چیزی بر او برتری پیدا نمی کند).

فارق از مباحث سندی این حدیث در کتب شیعه، اهل فن می دانند که استناد فقها به یک حدیث و فتوا دادن بر طبق آن، بالاترین گواه بر صحت و اصالت آن حدیث محسوب می شود.

اما سخن در این است که

معنی این حدیث چیست؟

آیا این حدیث در مقام تشریع و انشاء قانون است، آنچنان که فقها استنباط کرده اند، یا در مقام اخبار و بیان یک جریان تکوینی است؟

فقها این حدیث را ناظر به تشریع و قانون در مورد رابطه مسلم و غیر مسلم دانسته اند، یعنی در روابط مسلم و غیر مسلم نباید غیر مسلم بر مسلم اعتلاء و تسلط داشته باشد، همچنان که آیه کریمه لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا(خداوند هرگز برای کافران راه تسلط بر مومنان قرار نمی دهد) نیز قانون و حکم تشریعی استنباط کرده اند. که خلاصه ی معنی آیه و حدیث بنا بر این تفسیر چنین می شود: اسلام در روابط مسلم با غیر مسلم هر وضعی را که مستلزم تسلط و اعتلاء غیر مسلمان بر مسلمان باشد، قانونی و رسمی نمی داند؛ مثلا ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان را امضا نمی کند و قانونی نمی شمارد، زیرا مرد که جنس قوی است طبعا نوعی تسلط و سیطره بر زن دارد، همچنین استخدام مسلمان در خانه غیر مسلمان و به طریق اولی بردگی مسلمان نسبت به غیر مسلمان را جایز و قانونی نمی شمارد.

بنا بر این تفسیر، این حدیث و آن آیه مردم مسلمان را به عزت و کرامتی که شایسته ی آن هستند متوجه می کنند، شعور آنها را بیدار می کنند که نباید هیچ گونه وضعی را که مستلزم زیر دست واقع شدن فرد مسلمان یا جامعه ی مسلمان نسبت به دیگران است تحمل کنند، باید همواره سعی کنند از هر جهت در وضعی برتر و عالی تر از دیگران زندگی کنند.

بدیهی است که شانه خالی کردن از زیر بار دیگران مستلزم این است که اوضاع خود را از هر جهت اصلاح کنند و بهبود بخشند که نیاز و ضرورت آنها را به زیر بار دیگران نکشاند، و الاّ مردمی که در فقر مادی و معنوی به سر می برند خواه و ناخواه تحت تسلط و سیطره و فرمان دیگران واقع می شوند.

البته ممکن است

این حدیث ((اِخبار)) باشد نه ((اِنشاء))، در مقام بیان یک ناموس تکوینی باشد نه در مقام تشریع قانون؛ بخواهد بگوید اسلام چون حق است و حق نیروند است، بر همه ی آیین ها و مرام ها برتری می یابد و هیچ آیین و مرام و مسلکی نمی تواند بر او برتری پیدا کند.

بنا بر این تفسیر جای یک پرسش اساسی جلوه نمایی می کند و آن اینکه

منظور از این نیرومندی و برتری، چه نوع نیرومندی و برتری و در کدام میدان است؟!

آیا منظور این است که اسلام در میدان فکر و نظر بر همه ی منطق ها پیروز و از لحاظ حجت و دلیل از همه اقوی است؟! یا

مقصود این است که اسلام از لحاظ نفوذ و توسعه و پیشرفت همواره در میدان عمل، غالب و برتر است؟!

با این تفاصیل می توان اینگونه اندیشید که

پیروزی در میدان نظر بستگی دارد به قدرت علمی و استدلالی. مانعی ندارد که آیین و مسلکی از لحاظ استدلال و منطق، مجهز به قوی ترین استدلال ها باشد ولی در عمل به واسطه ی عدم توافق با حوایج بشری و لا اقل به واسطه ی همه جانبه نبودن، موفقیت و نجاحی نداشته باشد و ممکن است عکس این مدعا و مطلب نیز ثابت باشد.

تارخ نشان می دهد مرام و مسلک هایی را که از لحاظ منطق نظری چندان قابل توجیه نبوده اند، ولی از آن نظر که با بعضی حوایج بشری هماهنگی داشته اند، پیروزی هایی خارق العاده به دست آورده اند، هر چند اینگونه پیروزی ها خواه یا ناخواه موقت و غیرقابل دوام است.

فلذاست که

فلاسفه از دیر زمان مفهوم ((حق)) و ((نافع)) را از یکدیگر تفکیک کرده اند، یکی را وابسته به عقل نظری و دیگری را وابسته به عقل عملی دانسته اند. همانطور که قرآن کریم در عین اینکه از ((حق)) بودن خود یاد می کند، نافع و مفید بودن خود را نیز مسکوت نمی گذارد، بلکه به صورت یک اصل، بقاء نافع و انفع را تأیید می کند. قرآن کریم بعد از یک مثال زیبایی می گوید: فامّا الزّبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض(یعنی: کف روی آب که فایده ای در بر ندارد بر جای نمانده، نابود می شود و اما آنچه به حال مردم مفید است در زمین باقی می ماند).

بد نیست تا برای قرابت به ذهن یاد آور شوم که در روزگاری اطبا، پیدایش و احیانا حذف بعضی از اعضای جانداران را وابسته به مفید بودن و مفید نبودن می دانسته اند، می گفتند: هرگاه احتیاج و ضرورت، وجود عضوی را ایجاب کند پدید می آید و تا احتیاج باقی است، باقی می ماند و همین که احتیاج از بین رفت و ضرورتی در کار نبود خواه و یا ناخواه آن عضو حذف می شود.

همین دانشمندان، قانونی به نام بقاء انسب و انتخاب اصلح را بیان داشته اند و مدعی شده اند بقا و ادامه ی وجود هر جانداری بسته به این است که در مقیاس طبیعت و خلقت برای باقی ماندن شایسته تر شناخته شود.

پس با انکی اندیشه در بیان فوق به این نتیجه می رسیم که هر کالای مادی یا معنوی که بر جامعه ی بشر عرضه می شود، مادامی که به آن احتیاج است و او قادر است احتیاج را رفع کند و توجه به خاصیت رفع احتیاج کردن او است و کالایی بهتر از آن به میان نیامده است، خواه یا ناخواه جای خود را حفظ می کند و روز به روز بر رونق و اعتلای آن افزوده می شود.

با توجه به این مطلب

آیا پیغمبر اکرم نمی خواهد بفرماید تا بشر در روی زمین هست، احتیاجی مبرم به سرمایه ای عظیم و غنی مانند اسلام دارد؟! و به همین دلیل است که اسلام را دین خاتَم و خاتِم برای همیشه می داند؟! آیا نمی خواهد بگوید هیچ کالای معنوی و روحی ی قادر به رقابت با اسلام نیست؟!، زیرا هیچ کدام قادر نیستند مانند اسلام همه ی خلأهای احتیاجات بشری اعم از نیازهای فردی، اجتماعی و عالی را پر کنند؛ و به طور همه جانبه جوابگوی مشکلات و گشاینده ی عقده های بشر واقع شوند.

آیا نمی خواهد بگوید مسلمانان مادامی که از اسلام منحرف نشوند و تعالیم آن را به کار بندند علوّ و برتری و تقدم خود را از هر جهت حفظ خواهند کرد؟! و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین.

بعید نیست که در حدیث ((الاسلام یعلو ولایعلی علیه)) معنای اخیر منظور باشد و با لااقل این معنی نیز منظور باشد، زیرا معانی و تفاسیری که برای این حدیث ذکر شد مانعة الجمع نیستند. از طرفی خود رسول اکرم فرمودند: اوتیتُ جوامعَ الکلم(یعنی: به من سخنان جامع و همه جانبه داده شده است، یک جمله بگویم به جای چند جمله)؛ چه مانعی دارد که بگوییم این حدیث کوتاه همه ی معانی و تفاسیری که ذکر شد را در بر دارد و چون هر کسی از دریچه خاصی بدان می نگرد معنی خاصی از آن می فهمد: ((فقیه)) از دریچه فقاهت بدان می نگرد؛ و متناسب با آن قانون و حکم و وظیفه برای مسلمان استنباط می کند و ((متکلم)) از دریچه برهان و استدلال نگاه می کند، برتری استدلالی و نظری از آن می فهمد و ((مسلمان جامعه شناس)) از دریچه مطابقت با احتیاجات نظر می افکند، و آن را بر موفقیت در پیشرفت و قابلیت بقا و دوام حمل می کند.

و در آخر باید بدانیم که

اسلام مسلمانان را به عظمت خیره کننده ای نائل ساخت، نه تنها از جنبه نظامی و تسلط سیاسی که در کمتر از نیم قرن بر اکثر معموره ی جهان حکومت یافتند(که این به تنها نمی تواند چندان افتخار آمیز باشد) بلکه از جنبه ی اجتماعی و معنوی نیز... .


* پس از مباحثه ای چند دقیقه ای با برادر دلسوزم جناب محمد علی جان عزیز، به پیشنهاد خارج از چارچوب گرام این پست به نوا در آمد. امیدوارم که مقبول افتد.

 

  • ابوذر محمدی


۱
با پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا که منافع خود را در ایران از دست رفته می‌دید، تلاش‌های گسترده‌ای را برای براندازی این نظام نوپا آغاز کرد. علاوه بر فعالیت‌های گسترده‌ی جاسوسی و ایجاد غائله‌های قومی در نواحی مرزی ایران که با محوریت سفارت آمریکا در تهران سامان‌دهی می‌شد، سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) هم طرح فونیکس (phoenix) را برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم ایران طرح‌ریزی کرد. بر اساس این طرح، باید سران نظام نوپای اسلامی از میان برداشته می‌شدند تا جمهوری اسلامی به زانو درآید.

نقش‌های متعدد و تأثیرگذار آیت‌الله خامنه‌ای در جمهوری اسلامی در کنار پافشاری‌ ایشان در مقابله‌ با جریان‌های منحرف و بیگانه، منافقین کینه‌توز را که وابستگی آن‌ها به بیگانگان در شرایط آن روز روشن شده بود، به تصمیم خطرناکی رساند. تنها با گذشت یک هفته از تصویب عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس و پس از بیانیه‌ی منافقین در اعلام جنگ مسلحانه با نظام، آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد قرار گرفتند. حضرت امام رحمه‌الله بلافاصله پس از ترور، در پیام خود پرده از چهره‌ی عوامل ترور برداشتند: «اینان آنقدر از بینش سیاسی بی‌نصیبند که بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است.»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/001.jpg
استدلال‌های آیت‌الله خامنه‌ای در مورد خیانت‌های بنی‌صدر به گونه‌ای بود که در جلسه‌ی نهایی بررسی عدم کفایت سیاسی رییس‌جمهور در مجلس، نمایندگان موافق با عدم کفایت، با در اختیار قرار دادن وقت خود، از ایشان خواستند تا در آن جلسه هم صحبت کنند. حضور آیت‌الله خامنه‌ای در پشت تریبون در حالی که کیف بزرگی از اسناد را به همراه آورده بودند، تعجب خیلی‌ها را از ‌میزان خیانت‌‌های بنی‌صدر در طول مدت 16 ماهه‌ی ریاست جمهوریش برانگیخت و بالطبع دشمنی‌های زیادی را از سوی سازمان منافقین و گروه فرقان به عنوان حامیان بنی‌صدر برای آیت‌الله خامنه‌ای به بار آورد.

۲
محافظ بیسیم را برداشت. کُدشان «حافظِ هفت» بود. «مرکز ۵۰- ۵۰»؛ این رمزِ آماده‌باش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. کسی که پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه. محافظ یک‌دفعه توی بیسیم گفت: «با مجلس تماس بگیر.» اسم دکتر فیاض‌بخش و چند نفر دیگر از پزشک‌های مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بیایند بیمارستان بهارلو.»

بیرون از مسجد، آیت‌الله خامنه‌ای لحظاتی به هوش آمدند اما بلافاصله از هوش رفتند. در بین راه بیمارستان هم چند باری به هوش آمد و دوباره از هوش رفتند؛ ایشان هر وقت به هوش می‌آمدند شهادتین می‌گفتند. لب‌ها و چشم‌ها تکان می‌خوردند؛ خیلی کم البته. ابتدا ایشان را به درمانگاهی در همان نزدیکی‌ها در خیابان قزوین بردند اما کاری از دست کسی بر نمی‌آمد و باید ایشان را به جای دیگر می‌بردند. در این بین پرستاری که فهمید ایشان آیت‌الله خامنه‌ای، امام جمعه تهران هستند، بلافاصله به محافظین گفت یک کپسول اکسیژن همراهشان ببرند اما انگار کسی صدای او را نشنید برای همین هم کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. پایه‌های کپسول را تکیه دادند روی رکاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسک اکسیژن را روی صورت آقا نگه داشت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/005.jpg
به لطف خدا، وضعیت آیت‌الله خامنه‌ای با تلاش پزشکان و بعد از انجام عمل جراحی و تزریق ۳۷ واحد خون تثبیت شد و ایشان را برای ادامه درمان و تامین امنیت بیشتر به بیمارستان قلب شهید رجایی انتقال دادند. دکترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌ و برگشته. یک‌بار همان انفجار بمب بود، یک‌بار خون‌ریزی بسیار وسیع و غیر قابل کنترل بود، یک‌بار هم جمع شدن پروتئین‌ها در ریه و حالت خفگی. همه‌ی این‌ها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو می‌‌انداختند روی‌ آقا. گاهی حتی دکترها بغلشان می‌کردند تا لرز را کمتر کنند. معلوم نبود منشأ این تب‌ها کجاست؟

۳
ترورها کور نبودند، در واقع مبنای تحلیلی داشتند. اولش فکر کردند که با ترور رهبران حل می‌شود. بعداً دیدند لایه‌های دیگری هم وجود دارد. پس موتور ترور را متوقف نکردند، بلکه به لایه‌های بعدی هجوم آوردند تا شاید بتوانند به هدف برسند و البته ممکن نبود؛ برای این که ماهیت قدرت در ایران چیز دیگری بود. هدف در واقع این بود که یک خلأ قدرتی در کشور ایجاد شود و نیروهای سازمان‌یافته‌ی ترورکننده، جایگزین این قدرت شوند. یعنی هرج و مرجی پدید بیاید تا این‌ها بتوانند جایش را بگیرند. این اتفاق نیافتاد و ناموفق بود و حتی اثرات مثبت برای نظام داشت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/004.jpg
این اقدام مانند اقدام سال ۵۸ در ترور شهید مطهری اثر خود را به جا گذاشت و باطل بودن اندیشه‌ی بنی‌صدر و طرفدارانش را به وضوح برای مردم روشن ساخت. اگر بنا بود این بطلان اندیشه از طریق مباحثات کلامی پیش رود، شاید سال‌ها طول می‌کشید اما با این اقدام ناجوانمردانه، یک‌شبه و یک‌روزه فساد خود را آشکار ساخت. ترور آیت‌الله خامنه‌ای اولین بارقه‌های خود را بر هواداران مردم‌سالاری دینی تابید. مردم به این فکر فرو رفتند که اگر رقیب حرف حساب دارد که نیازی به کشتار ندارد.

۴
«ما منتظر بودیم که آقای بهشتی برگردند و از ایشان حال آقا را بپرسیم. یادم هست که من احوال را که پرسیدم، ایشان گفتند که الحمدلله از خطر گذشته است. یک جمله‌ای من در آن صحبتم گفتم و ایشان هم جوابی دادند که در ذهن من همیشه باقی مانده است. من پرسیدم که این بمب به کجا اصابت کرده است و طرف‌های مثلاً گلو و این‌جاها چطور است؟ آقای بهشتی هم که آدم باهوشی بود، خیلی زود مطلب را گرفت و گفت که آقای مهاجری مطمئن باشید که ایشان می‌توانند سخنرانی کنند. چون‌ ایشان خطیب جمعه بودند و خوش‌بیان هم بودند، ایشان متوجه منظور من شد که آیا امام جمعه داریم یا نه؟»

یک روز قبل از انفجار محل حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت آیت‌الله دکتر بهشتی که قاعدتاً آیت‌الله خامنه‌ای نیز باید در آن جلسه حضور داشتند، انفجار بمبی دست‌ساز در مسجد اباذر تهران، امام جمعه‌ی آن زمان تهران را میهمان بیمارستان بهارلو کرد. شهید آیت‌الله بهشتی از نخستین افرادی بود که برای بررسی اوضاع و خبرگیری از احوال آیت‌الله خامنه‌ای، از اعضای مؤسس حزب جمهوری اسلامی به بیمارستان رفت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/002.jpg
امام مرتب پیغام می‌دادند و از اطرافیان می‌پرسیدند که: «آقاسیدعلی چطورند؟» پیامشان هم ساعت دو بعد از ظهر 7 تیر پخش ‌شد. دکتر میلانی‌نیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن‌ موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دمید، جان گرفتند.

۵
چهار روز بعد از حادثه که آیت‌الله خامنه‌ای از وضعیت بحرانی ساعات نخست حضور در بیمارستان خلاص شده بودند و پس از انجام عمل جراحی وضعیت ایشان تثبیت شده بود، ایشان در مصاحبه‌ای با یک گروه تلویزیونی ضمن تشریح وضعیت خودشان در سخنانی خطاب به حضرت امام رحمه‌الله و ملت مسلمان ایران، از آنان به سبب پیام‌ها و ابراز محبت‌هایشان تشکر کردند.

بیتی که آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به پیام محبت آمیز امام رحمه‌الله خطاب به ایشان گفتند نشان از میزان ارادتشان به رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران داشت:
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمِّ می سلامت شکند اگر سبویی
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/003.jpg
آقا در مصاحبه‌ای خطاب به مردم فرمودند: «از امت مسلمان و قهرمان که این همه دارند فداکاری می‌کنند در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها، این همه دارند جان‌های عزیز و نفیسشان را در راه خدا می‌دهند، انتظار نداریم که در مقابل یک حوادث کوچکی از این قبیل اظهار نگرانی و احساس نگرانی کنند و ما را بیشتر از آن‌چه که شرمنده هستیم، شرمنده نکنند

۶
خیلی از چهره‌های انقلاب برای عیادت می‌آمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی می‌پرسیدند: «چرا همه می‌آیند، اما ایشان نمی‌آید؟» شک کرده بودند که یک خبرهایی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند که چطور به ایشان بگویند. دکتر منافی گفت بهترین راه این است که بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و کم‌کم ایشان را مطلع کنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یکی‌ دو نفر شهید شده‌اند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20089/C/13910406_0220089.jpg
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک‌ مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دکتر را سؤال‌پیچ کردند. دکتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که‌ بچه‌های همراه را جمع کرده‌اند و ازشان بازجویی می‌کنند. دکتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یکی یکی اسم همه‌ی شهدای حزب را به آقا گفت.

* منبع: khamenei.ir
  • ابوذر محمدی