پیوند"جهان سومی"،"شغل،علاقه،وجد"و"ایده"کمی نامأنوس و بی ربط است؛که البته
باید مخاطب این نامأنوسی را با خلأهای شخصیتی و تیپکالی نگارنده،آن هم در
کنار چند قضیه مفقوده،همه را با هم جمع نماید.
اما حرف ناحساب این فرزند طایفه قابیلیان دنیا
برادرم
زمانی
که خواسته یا ناخواسته بپذیریم که حق داریم تا ناحق باشیم،دیگر چه فرقی
دارد که در کدام گوشه جهان رخت سکنی پهن کرده ایم...؟!؟!
زمانی که اشرف
مخلوقات را بخوانیم محور خلقت و اعطا کل ذی حق حقه را به بهانه ی اومانیسم
به لذت بیشتر و زحمت کمتر تعریف نماییم.و در پشت تریبون های تک تک سلول
هایمان روزی صد بار به تقابل عقل و شرع به بهانه تعیین تکلیف برای انسان و
توهین به شرافتمان،آن هم از سر جهل مرکب،دامن بزنیم،دیگر ایده و ایده
پردازی را کجای دلمان بگذاریم...؟!؟!
زمانی که تفاوت حقوق و حدود انسانی
را ندانسته و بجای تقسیم شئون زندگی به شرعی و غیرشرعی،گزینه ممکن و
غیرممکن را در پیش روی خودمان بگذاریم،دیگر وجد،علاقه و شغل چه معنایی
دارد...؟!؟!
زمانی که انسان ناطق را مایل بدانیم و به دنبال کثرتِ
شدت،مدت و قاطعیت در لذت باشیم،دیگر واژه تلاش را در کدام قاب معنا باید
ترجمه نمود...؟!؟!
برادرم
زمانی که اصالت به امیال فردی باشد
دیگر آمریکا و ایران،ایده پردازی و جهد و جد،وجد،علاقه و شغل می شوند وبال
گردنی،برای انحطاط بیشتر، و اندک ندای مخالفت درونی و بیرونی(که روزی
نامشان وجدان و امربه معروف بود)با مارک پوپولیسم در نطفه خفه می شود.
و همان خنده ها و ایده ها می شود وسیله ای برای برداشتن ارزش و تکلیف به بهانه انسانیت،شرافت،آزادی،جهان سومی،وجد،علاقه و شغل و...
و اما بجایشان،عَلَم می شود
قابیلی بودن را برای انسان بی انسان
بی خدایی را برای بی مسئولیتی
بی خیالی را برای بی حرمتی
بی باکی را برای بی مبالاتی در ارزش ها
و...
دیگر حوصله نگاشتن ندارم؛پس در یک کلام
درد آن است که آداب ادب را فراموش کرده ایم...
و زمانی که آداب ادب فراموش شود،دیگر قیام برای"دعوت" و "جهاد اکبر" نه تنها معرفت نمی آورند که مع الاسف جنودشان چنان چهارپایی میدان دار دنیا و دنیاداری می شوند.
درد جای دیگری است...
آب کم جو، تشنگی آور به دست*تا بجوشد آبت از بالا و پست
باید مکتب، گرایش، آگاهی و استعدادهایمان را شناخته و در نظراتمان بازنگری کنیم...
التماس دعا
یاحق
*نظر این حقیر بر پست "شغل،علاقه،وجد" جناب خارج از چارچوب