ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

ایماء

ایماء به معنای اشاره و کنایه؛ ساده ترین نام برای دفتری است که از هر دری سخنی کوتاه به میان آورده و امیدوار است اگر مفید نیست مضر نیز نباشد

مشخصات بلاگ
ایماء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
.
.
.
قال الإمام الحسین بن علی:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا هر آن جایى که دین وسیله زندگى آنها باشد، دین دار باقی می مانند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.
.
.
.
گنهکار اندیشناک از خدای/
به از پارسای عبادت‌نمای//
#سعدی

نویسندگان

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است


برای نشر فرهنگ دینی و ترویج معارف ناب شریعت نیاز به دغه دغه،جهاد،اقدام فراگیر و تلاش خستگی ناپذیر است.با آسودگی چنین آرزویی در رویا هم برآورده نخواهد شد،چه رسد به بیداری.
انتظار اینکه ما توده مردم،خود ملتفت و متوجه شده و به سراغ طبیبان و حضرات آقایان بریم، یک انتظار بیهوده،نسنجیده و نابخردانه است که حاکی از غفلت و عدم اطلاع خواص و طبیان به جنس درد عوام جامعه امروز است.در این روزگار جز فشار فقر و گرسنگی دردی احساس نمی شود که طبیب منتظر بیمارش بنشیند. طبیب باید برود و ابتدا مردمان را با دردها و محنت های سرطانی دینی و معنوی که چونان دهل دزد شب بی صدایند آگاه ساخته و سپس به درمان و علاج بنشیند.
بنابراین وظیفه:
یکی دردسازی یعنی زمینه سازی جهت احساس درد است و دیگری درمان و مداوای دردهای خاموش و بی صدای روحی و درونیست.
مسخ شدن و بی دردی خود بدترین درد دینی جامعه نسخ شده ی امروز ما است. بیماری روحی و خلاء معنوی بر خلاف بیماری جسمی هر اندازه بیشتر و وخیم تر می شود، بی صداتر و کم دردتر می گردد تا اینکه ناگهان حیوان ناطق یعنی بشر بن آدم را به سکته روحی مبتلا می سازد.
آری،درد،شلاقی است برای تکاپو،تکاپو و تلاشی در جهت درمان و امان.
  • ابوذر محمدی