قال الحسین علیه السلام:
یا شیعة آل ابوسیفان ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا
آدمی گاهی محدود و اسیر است، تا آنجا که به حریّت و آزادی می رسد و با غریزه ای از غریزه ای جدا می گردد. آدمی اگر پس از حریت و آزادی به حریتش شکل داد و با دین، خود را مهار کرد و با عبودیت، این نیروی فعال را به کار گرفت، به مرحله ای بالاتر از طبیعت خود رسیده است که دین شکل انسان آزاده است و انسان پس از آزادی به دین می رسد و با عبودیت به نزدیک ترین راه تا رشد و قرب دست می یابد.
قدر و استمرار آدمی، او را به دین و عبودیت می خواند و حریت و آزادی او را شکل می دهد. و تبخیر هرز را به حرکت و نور می رساند.
در این کلام پر نور، این نکته روشن گردیده که حریت و آزادگی، مرحله ای نازل تر از دینداری و خداترسی است، می فرماید: اگر دین ندارید و از معاد و پاداش ها هیچ نمی ترسید، پس حریت و آزادگی در دنیای خود را داشته باشید.
این نکته برای ما سنگین است، چون خیال می کنیم آدمی پس از رهایی از مذهب و خرافات، به آزادگی و آزادی اندیشه و روشنی فکر می رسد، در حالیکه دین به آزادی آدمی جهت و شکل می دهد.
آب راکد پس از تبخیر به آزادی رسیده، ولی به هرز هم رفته و بی حاصل مانده، مگر اینکه این وسعتِ تبخیر کنترل شود و توربین ها را حرکت دهد و نور روشنی بیاورد.
دین، در پی این شکل یافتن آزادی و جهت دادن به آزادی است. آدمی پس از آزادی و قیام از سر هستی به دین می رسد، به سوخت و محبت و اطاعت و عبودیت می رسد و عشق به خدا و ترس از کارهای خود را تجربه می کند. و این عشق و دینداری و این ترس و حذر، او را به راه و مقصد و نجات از هرزگی و پوچی می رساند. در این عمق کمی درنگ کن!